قهرمان ميرزا عين السلطنه

1768

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ميامى دليجان يك ساعت از دسته گذشته حاضر است . چهارده فره كبك بسيار خوب سه هزار خريده شد . « آبرو » كردند براى شب . ميامى چنارهاى قوى دارد . گفتند وقف است و به همان جهت مانده و قوى شده . ياد از « سالار » و حشمة الدوله آخوند پيرمردى دم خانهء ما نشسته بود از قشون و اردوىهاى معظم كه از ميامى گذشته جويا شدم . تعريف مىكرد مىگفت سالار در همين ميامى بود كه حشمت الدوله آمد و تمام سركردگان و لشكرش مخالفت كرده به حشمت الدوله گرويدند و از اينجا با معدودى فرارا به‌سمت خراسان رفت و ظهر آن‌روز حشمت الدوله وارد شد . اين جنگ در عهد محمد شاه غازى بود . از شكست مرو مىگفت كه گريخته‌ها چطور مىآمدند و خود حشمت الدوله به چه شكل وارد شد . اين شكست كه از سوءتدبير شاهزاده و قوام الدوله واقع شد مملكتى به آن خوبى را به باد داد . جنگ مرو مشير السلطنه مىگفتند اين قشون آراستهء مرتب منظم بواسطهء نفاق بين شاهزاده و قوام الدوله با خزانه و آنچه بود و نبود و اتلاف هفتاد هزار لشكر واقع شد . تركمانها وقتى كه قشونى به اين زيادى ديدند تمام جمع شده هرقدر التماس كردند ، گروى دادند ، ماليات قبول كردند ، سوار دادند ، اطمينان دادند ، حضرات راضى نشدند . آخر با قرآن و زن و بچه آمدند باز راضى نشدند . يعنى نصف صاحب‌منصبان را قوام الدوله با خود كرده بود و نصف حضرت و الا . اين راضى مىشد آن يكى مخالفت مىكرد . اين يكى قبول مىكرد آن ديگرى نفاق مىورزيد . تركمانها وقتى كه اين نفاق را ديدند و آنچه هم لازمهء سعى بود كردند به‌جائى نرسيد و مأيوس شدند پناه به خلاق عالم برده نجات خود را از نجات‌دهندهء عالم و عالميان خواستند . اين شد كه به‌واسطهء جارى نمودن جوى آبى به‌ميان اردو و شبيخون زدن پانصد سوار تمام آن لشكر به باد فنا رفت و هرچه بود به چنگ آنها افتاد [ و ] صاحب همه‌چيز شدند . سلام سى هزار تومانى شجاع الدولهء اردبيلى كه يكى از سركردگان قشون بود حكايت مىكرد كه مرا اسير